٣٠/٥/٩٢صبح امروز رفتیم برای ثبت نام شنا برای ترم جدید عزیزم نمیدونم چرا همین که قرار شد بری داخل و فهمیدی من نمیتونم بیام شروع کردی به گریه خیلی برام تعجب آور بود نمیدونم این یکسال که مهد نرفتی باعث شده خیلی وابستگی برات ایجاد بشه یا چون همیشه تو استخر بانوان آموزش میدیدی توقع داشتی من هم باهات بیام داخل خلاصه خیلی اذیت کردی نه دلت میومد بیای بریم خونه و از شنا کردن صرفنظر کنی (به قول خودت میخوام برم مدرسه شنا قهرمان بشم ) نه میرفتی داخل دوسه بار لباس تنت کردم باز میگفتی مایو تنم کن میرم همین که از در میرفتی داخل باز برمیگشتی بالاخره عصبی شدم و گفتم من رفتم و داستان تکراری همیشگی و شما دنبال من باگریه میومدی دلم واست میسوخت...